|
|
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | تقویم | مرکز آپلود فایلها | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
| جديدترين موضوعات انجمن | |
| برترین کارهای سایت |
| طراحی: ایرانیان جی اس ام |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: نیشابور
نوشته ها: 49
شماره کاربر: 934
Status: Offline
تشکر ایشان از دیگران: 0
تشکر دیگران از ایشان :18 بار در 15 پست
|
داستان اموزنده علی گندابی
داستان علی گندابی
مترجم تفسیر المیزان حاج سید محمد باقر موسوی همدانی این داستان به گفته ایشان نقل شده که داستان عبرت آموزی است علی نامی هست تو همدان که الان در کنار مصلی فعلی همدان هست به نام گنداب زندگی می کنه .چون تو این محل زندگی می کنه بهش می گفتن علی گندابی.علی گندابی قیافه بسیار خوشگل داشته موهای بور چشم های زاغ داشته خلا صه خیلی خوشگل بوده و یک کلاه پشمی سرش میزاشته که به خوشگلیش می افزوده این علی اقا لات بوده ولی یک جو معرفت و مرام ته اون دلش داشته یک روز جلو قهوه خونه نشسته داره قلیون می کشه یک دفغه یک زنه تازه شوهر کرده چشمش به علی افتادوایمیسته به علی نگاه می کنه علیم خوشگلو خوشتیپ بود .بعد علی پا شد موهاشو خراب کرد کلاهشو پرت کرد بعد به خودش گفت که علی تو خجالت نمی کشی تیپ زدی که ناموس مردم بیاد به تو نگاه کنه.خلاصه اون روز گذشت .حاج شیخ حسن نامی تو همدان روضه خون بود.می گه رفتم تو یک دهات تو همدان که روضه بخونم .اومدم که بر گردم دیروقت شده بود.درای دروازه رو بسته بودن.خدایا بخوام بمونم حیونای درنده اینجان بخوام برگردم دهات باید تو مسجد جامع تا فردا صبح روضه بخونم اومدم در بزنم دیدم واویلا چی شده علی گندابی قمه به دست عرق خورده عربده کشون پشت در وایستاده با رفیقاش . نه میشه برگشت نه میشه وایستادنه می تونم برم تو خلاصه توکل کردم به خداو در زدمو رفتم تو علی گندابی در باز کرد عربده کشون قمم دستش گفت حاجی این وقت شب اینجا چه غلطی می کنی گفتم راستش علی جان رفتم یکی از دههای اطراف روضه بخونم علی به حاجی گفت چه خبر هر روز روضه روضه چه خبره حاجی گفت اخه علی جان الان فرق می کنه امشب شب اول محرم امام حسینه .علی گندابی عرق خورده مست لایعقل قمه به دست تا اینو شنید اینقدر با سر زد تو این دروازه بعد به خودش گفت علی خجالت نکشیدی محرمه اومدی داری عرق می خوری ای بی حیا .همه وقت گناه تو محرمم گناه همه وقت گناه تو ماه رمضون گناه هی سررو میزنه به در تا که یک کم اروم شد به حاجی گفت باید برام روضه بخونی حاجی گفت اینجوری نمیشه که روضه ممبر می خواد مستمع می خواد علی گفت این حرفا نیست من حالیم نمیشه چهار دستو پا افتاد زمین گفت من خودم ممبرت میشم گفت بشین رو شونه ی من شروع کن به روضه خوندن . افتاد رو زمین ما هم نشستیم رو کمرش گفتم بسم الله الرحمن الرحیم دوباره پا شد گفت حاجی تجهیزاتتو بزار کنار تیکه تیکت می کنم برو صاف در خونه ابوالفضل العباس بگو علی اومده .حاجی نشست رو کمرش بدون مقدمه شروع کردای اهل حرم میرو علمدار نیامد سقای حسین سیدو سالار نیامد یک دفعه دیدم دارم بالا و پایین میرم یه هو دیدم علی مست عرق خورده داره به پهنایی صورت اشگ میریزه وقتی که تموم شد بلند شد دستمو گرفت علی به حاجی گفت دستت دردنکنه که برام روضه خوندی علی به حاجی گفت میشه یک کار دیگه برام بکنی من خجالت میکشم حاجی گفت بگو گفت میشه روتو به سمت نجف امیر المومنین بکنی به آقا بگی که علی قول داده دیگه لب به عرق نمی زنه .خداحافظی کردیم اون رفت خونه منم رفتم خونه .فردا صبح حاجی رفت مسجد جامع نمازو که خوند رفت رو ممبر کفت که علی گندابی توبه کرده کسی باور نمیکرد بعد روضه با مردم رفتیم در خونش زنش اومد گفتیم کو علی زنش گفت که علی نصف شب اومد ساکش برداشت گفت که زن من میرم یا ادم میشم برمی گردم یا اصلا بر نمی گردم بعد گفتیم حالا کجا رفته علی . زنش گفت علی گفته که به جز کربلا کجارو دارم که برم میرم کربلا.مدتی علی گندابی اومد کربلا و مقیم کربلا شد خوب که زنگار از دلش زودوده شد بلند شد اومد نجف.میرزای شیرازی تو نجف داره نماز میخونه علی گندابی صف اخره کم کم اومد جلو اومد جلو تا ملازم میرزا شد کنار میرزا .هر وقت میرزا میومدحرم که نماز بخونه میدید که هنوز علی نیومده وامیستاد تا علی بیاد بعد نمازشو بخونه.یک روز دارن نماز میخونن میگن که میرزا فلان عالم تو نجف مرده میرزا گفت باشه قبری همین جا زیر پای زائرین امیرالمومنین بکنین بین سلاطینو هم بیارین من نمازشو میخونم بعد از نمازم دفنش می کنیم .نماز اولو خوندن گفتن میرزا قبر اماده شده ولی اون عالم دوباره زنده شده قلبش داره کار می کنه میرزا گفت رو قبرو نپوشونین یک حکمتی تو این قصه هست باید باشه . نمازه دومو که خوندن السلامو علیکم ورحمتوالله و برکاتو گفتن میرزا چی شده علی گندابی سر از سجده بر نمی داره . اومدن ت...ش دادن علی علی . دیدن علی افتاده مرده از دنیا رفته بعد میرزا لبخند زد گفت می دونین علی تو سجده اخر نمازش چی گفت امیرالمومنینو واسطه قرار داد خدارو قسم داد به ابروی علی گفت خدایا زیر پای زائرین امیرالمومنین یک قبر خالیه من برم اونجا .ببنید گریه ابوافضل العباس ادمو به کجا میبره.
__________________
با ایرانیان جی اس ام از تعمیرات لذت ببرید31: |
|
|
|
#2 |
![]() تاریخ عضویت: Jun 2001
نوشته ها: 3,437
شماره کاربر: 1
Status: Offline
تشکر ایشان از دیگران: 7,074
تشکر دیگران از ایشان :9,516 بار در 2,099 پست
|
سلام
جالبه... من فایل صوتیش رو تو سیستمم دارم و قشنگ توصیفش میکنه... |
|
|
|
#3 |
|
تاریخ عضویت: Oct 2008
نوشته ها: 159
شماره کاربر: 5
Status: Offline
تشکر ایشان از دیگران: 0
تشکر دیگران از ایشان :233 بار در 171 پست
|
|
|
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
(نمایش همه)
کاربرانی که از تاپیک دیدن کردند
|
|
| 112233, alirezass, avinekurdistan, farhad_776, farho0od, hesam_772003, majedj2002, masood69, okaner, omid-iranian, shokoh |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|